محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4735

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بيم كرد كه منصور به عيينه بنويسيد كه بيايد و او را به جاى مسيب به كار گيرد و شعرى به دو نوشت : اما نامه را به خويشتن منسوب نداشت بدين مضمون : « به سرزمين خود باش . به سرزمين خود باش « كه اگر سوى ما آيى « به خوابى روى كه در آن « خواب ديدن نباشد . » گويد : وقتى خبر به ابو جعفر رسيد كه عيينه او را خلع كرده برون شد و با اردوى خويش نزديك پل بزرگ بصره جاى گرفت و عمر بن حفص عتكى را به عاملى سند و هند فرستاد و نبرد عيينة بن موسى ، كه برفت و وارد سند و هند شد و بر آن تسلط يافت . در اين سال سپهبذ طبرستان پيمان ما بين خويش و مسلمانان را شكست و مسلمانانى را كه در ولايت وى بودند بكشت . سخن از كار اسپهبذ طبرستان با مسلمانان گويند : وقتى خبر اسپهبذ و كارى كه در بارهء مسلمانان كرده بود به ابو جعفر رسيد ، خازم بن خزيمه و روح بن حاتم را روانه كرد . ابو الخصيب مرزوق وابستهء ابو جعفر نيز همراه آنها بود كه مقابل قلعهء اسپهبذ بماندند و وى را با همه كسانى كه در قلعه با او بودند به محاصره گرفتند و با آنها نبرد مىكردند چندان كه دير مدت بماندند . راوى گويد : ابو الخصيب در اين كار حيله كرد و به ياران خويش گفت : « مرا بزنيد و سر و ريش را بستريد . » و آنها با وى چنين كردند . پس از آن به اسپهبذ صاحب قلعه پيوست و گفت : « با من رفتارى تحملناپذير كرده‌اند ، مرا زدند و سر و ريشم را